دختر حوا

فراموشم نکن....

شعر

هوا مثل همیشه سرد و دستت سرد خواهد بود

                                                                 و گلهای محبت در نگاهت زردخواهد بود

به چشمانم نگاهی سرد کردی بی خبر رفتی

                                                                از این پس دست من در بی کسی ها فرد خواهد بود

و جای خالی عشقت درون قلب بیمارم

                                                               قرار جایگاه بی شماران درد خواهد بود

چه روزی روزگاری وه عجب روزگاری

                                                             که دستانم همیشه سرد و درونم سرد خواهد بود      

 

[ 2010/8/19 ] [ 21:50 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

برو...

عشق تو در سینه ام اما لبم گوید برو

    اشک خون در دیده ام اما همی گویم برو

ای عزیز قلب من ای مایه آرام من

 مال من هرگز نشد آن قلب تو دیگر برو

  روزگاری بهترین عشق جهان از آن من بود

عشق من پامال شد زیر دروغت خوب من دیگر برو

اشک چشم از دوریت سیلاب شد

ناله ام فریاد شد ای بی خبر دیگر برو

نیست نایی در دو پایم تا بپوید راه تو

مانده ام در راه ای آرام جان دیگر برو

قلب من بیمار شد افتاد در بستر ولی

       قلب تو ناید به دیدارش نیک میدانم برو.......

[ 2012/3/26 ] [ 16:18 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

ای کشتی بهم شکسته کجا می بری مرا ؟!        قلبم ز غم شکسته کجا می بری مرا ؟

دست پر از محبت و پر عشق وبی غشم            انگار از ستم شکسته کجا می بری مرا ؟

آن ماه بی نظیرم و  آن   تاج   افسرم               انگار بر سرم شکسته  کجا می بری مرا ؟

                              حالا که هر چه پل ز محبت بنا زدم

                              پشت سرم شکسته کجا می بری مرا ؟!

حالا که جز دل دیوونه  اوی سنگدل               قول و قسم شکسته   کجا می بری مرا ؟

ا ی آرزوی خفته بر بالین هر شبم !                 گهواره  شکسته   کجا می بری   مرا ؟

سیلاب اشک ! همدم شبهای تار من !          قایقچه ی دلم شکسته  کجا می بری مرا ؟ 

                              ای طبع آتشینم و ای شعر پر غمم ! 

                              امشب قلم شکسته کجا می بری مرا ؟

هان ای عقاب تیز پر آرزوی  من !                  بالم ببین شکسته ! کجا  می بری مرا ؟

هم مشرب قدیمیم  ای صافی شراب !          امشب که ساغرم شکسته کجا می بری مرا ؟

                              گفتم ببر مرا بسوی خود ماه کامل است

                             حالا که ماه هم شکسته  کجا می بری مرا ؟

[ 2012/3/26 ] [ 16:13 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

باز هم بهونه ای دیگر....

امروز اینجا بارون میبارید مثل بارون بهار مثل اینکه برف داره بارو بندیلشو میبنده از تبریز...

در زیر باران نشسته بودم.... چشمم رو به آسمون دوخته بودم به ابرای سرگردون .

انتظار می کشیدم ...انتظار قطره ای عاشق از باران که از آسمان بیاید و بر چشمانم نشیند...

تا شاید چشمانم عاشق آن قطره شود....

باران می بارید آسمان می نالید....

                               ابرها بی قرار بودند....

                                        صدای رعد ابرها سکوت آسمان را درهم شکسته بود....

                                                خیس خیس شده بودم مثل پرنده ای در زیر باران....!

دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمونها تا شاید خودم قطره عاشق را میان

این همه قطره پیدا کنم...

می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است...

اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود ....

در رویاهایم پرواز کردم در اوج آسمانها در میان ابرها در میان قطره ها !

چطور می شود از میان این همه قطره باران قطره  عاشق را پیدا کرد؟!

قطره هایی که هر وقت به زمین میریخت با به دریا می رفت !

یا به رودخانه ! یا به صحرا میرفت و به زمبن فرو می رفت و یا بر روی گل می نشست!...

من به دنبال قطره ای بودم که بر روی چشمانم بنشیند....

نه قطره ای که عاشق دریا یا گل شود.... و یا اینکه ناپدید شود!....

من قطره عاشق را می خواستم که یک رنگ باشد!....

                                                               همان رنگ باران عشق من....!

نگاهم به باران بود در دلم چه غوغایی بود!....

انتظار به سر رسید قطره عاشق به چشمانم نرسید !....

باران کم کم داشت رد خود رو گم می کرد....

و آسمان داشت آرام میگرفت !

دلم نمی خواست آسمان آرام بگیرد اما....!

من نا امید نشدم و باز هم منتظر ماندم ...

آنقدر انتظار کشیدم تا قطره آخر باران را از آن بالاها می دیدم....

قطره ای که آرزو داشتم به چشمانم بنشیند...

آرزو داشتم بیاید و به چشمانم بنشیند.... آرزو داشتم بیاید و با چشمانم دوست شود....

قطره باران داشت به سوی چشمانم می آمد ....

نگاهم همچنان به آن قطره بود....

طوفان سعی داشت قطره را از چشمانم جدا کند  و نگذارد به چشمانم بنشیند.....

اما آن قطره عشق با طوفان جنگید از طوفان گذشت و به چشمانم نشست ....

چه لحظه قشنگی... در همان لحظه که قطره باران عاشق داشت به زمین می ریخت

چشمان من هم شروع به اشک ریختن کرد......

اشکهایم با آن قطره یکی شده بود ....

احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته... به قطره وابسته شدم ...

آن قطره پاک پاک بود...همان قطره ای که باران عاشق به من هدیه داد....

[ 2012/3/26 ] [ 16:13 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

گروه ایران فارس www.iranfars.ir

Sönmüş bir volkan gibiyim hazırım alevlenmeye

مثل یه آتشفشان خاموش هستم و حاضرم برای شعله ورشدن


Gel içimdeki ateşi yak savrulayım göklere

بیا آتش درونمو شعله ور کن تا پخش بشم در آسمانها

Biraz kül biraz duman alıp sevişelim sevginle

یه ذره خاکستر یه ذره دود نصیبمون شده از عشق من با عشق تو

Tayfunlar söndürmesin yansın dünya benimle

در طوفان آتش دنیا بسوزه و خاموش نشه همراه بامن

Gel bir dokun bana yeter cehennemden kurtulayım

بیا یه بار منو نوازش کن و بس. تا از جهنمی که هستم نجات پیداکنم

Sana sarılıp seninle yok olup

وتورو درآغوش بگیرمو باتو محو بشم

Hadi gir ruhuma sar beni

زودباش داخل روحم شو منو در آغوش بگیر

Çal fikrimi deli et beni

عقلمو بدزد منو دیونه کن

Fırtınalar kopar içimde

طوفانهارو از وجودم دور کن

Unuttur bana kendimi

منوازخودبیخودکن......

[ 2012/3/26 ] [ 16:12 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که

خدا  نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.

سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار

محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال

سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از

دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری

کنی؟”

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده

بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟

آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدی موقتی که اوضاع خراب می شود،

ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در

کار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای

برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند

[ 2012/3/26 ] [ 16:7 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

این حرفایی دلم بهونه نیست یه آرزوی قشنگه واسه کسایی که دوسشون دارم و مخصوصا

کسایی که برام خیلی عزیز و مقدسند و از بردن نامشون همیشه احساس آرامش کردم و

جاشون توی قلبم تا ابد محفوظ است .

قربون اون محبتهاشون دلگرمیهاشون و احساس گرمشون ....

میخوام بگم که از صمیم قلبم دوستتون دارم و آرزوی کافی براتون میکنم

بیایید عادت کنیم که همیشه برای هم این آرزو رو داشته باشیم حتی واسه کسایی که

دلمونو شکستن و دوست داشتنمونو فراموش کردن....!

وقتی میگم آرزوی کافی براتون میکنم می خوام که هر کدوم زندگی ای پر از خوبی به اندازه

کافی که البته می ماند داشته باشین و یادمان نرود که هر از گاهی به عزیزانمان یادآور شویم

که "(دوستت دارم )"

خوشحالم که اگه روزی برسد که نباشم این مطالب "یادگاری "خوبی واسه کسایی که می خوانند

می ماند که بدانند چیزی که همیشه می ماند به یادگاری با ارزش همین خوبیها همین

دوستداشتنها و همین آرزوی بهترینهاست....!

آرزو میکنم......براتون !!

آرزوی خورشید کافی براتو ن میکنم که افکارتون را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر

تیره است.

آرزوی باران کافی براتون می کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیتان بدهد .

آرزوی شادی کافی براتون می کنم که روحتان را پر از محبت و عشق زنده و ابدی نگاه دارد .

آرزوی رنج کافی براتون می کنم که کوچیکترین خوشی ها به بزرگترینها تبدیل شوند .

آرزوی بدست آوردن کافی براتون می کنم که با هر چه می خواهید راضی باشید .

آرزوی از دست دادن کافی براتون می کنم تا بخاطر هر آنچه دارید شکرگزار باشید .

آرزوی داشتن سیرت زیبا می کنم براتون تا بخاطر داشته باشین زیبایی هر کس به باطن و

قلب پاک اوست.

آرزوی سلامهای زیبا و کافی براتون می کنم که بتوانید خداحافظی آخرین راحتری داشته باشید .

"می گویند که تنها یک دقیقه طول می کشد که دوستی را پیدا کنید و یک ساعت می کشد

تا از او قدر دانی کنید اما یک عمر طول می کشد تا او را فراموش کنید...."

همیشه برای داشتن عشق  و درک کردننش باید شعورشو داشته یاشیم نه شور داشتنشو  ...!

باید باور و ایمان داشته باشیم که پیوند عشق نوریست خداوندی که حتی با مرگ هم گسیخته

نمی شود چه برسد بدوری میدونم حتما خیلی از شما از عزیزانتان دورید ولی ذره ای از عشقتان

کم نشده این عشق شماست که فرمان روایی می کند این عشق که قانون نمی شناسد افسر

زندگی و سعادت جاودانی است ..!

هفت راز خوشبختی هست از زبان "کورش کبیر" که آرزو می کنم همیشه در زندگیتون نمایان باشد 

"متنفر نباشید"   "عصبانی نشوید"   "ساده زندگی کنید"   "کم توقع باشید"  "همیشه لبخند بزنید"

                      "ببخشید"       "یک دوست خوب داشته باشید "

پرسید چون دوسم داری  بهم  نیاز داری ...؟!

یا چون  بهم نیاز داری   دوسم داری....؟!

                                                         بهش گفتم چون ""دوستت دارم بی نیاز ترینم ""

آرزو می کنم که" بی نیاز ترین" باشید

"سپاس گذارم از حضور گرمتون "

[ 2012/3/26 ] [ 16:6 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

واقعیت اینه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

" بزرگترین درد زندگی این است که بدانی پناهگاه زندگی ات پناهگاه دیگری دارد 

 گاهی نباید ناز کشید ؛ انتظار کشید ؛ آه کشید ؛ درد کشید ؛ فریاد کشید ....

تنها باید دست کشید و رفت ...."


"همیشه میگن سکوت علامت رضاست

اما من میگم نه...!

بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی ...

بعصی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری...

گاهی مو قع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره...

اما بیشتر وقتها...

سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه ...!!! "

[ 2012/3/26 ] [ 16:3 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

شايد خطا كردم ... 

و تو بي آن كه فكرغربت چشمان من باشي ... 

نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي ... 

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد ...

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ... 

و بعد از رفتنت ... 

رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد ... 

و گنجشكي كه هر روز ...  

از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت ... 

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ... 

تنها

و بعد از رفتن تو ... 

آسمان چشمهايم خيس باران بود ... 

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ... 

من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت ... 

كسي حس كرد ... 

من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد ... 

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد ... 

و من با آنكه مي دانم ...

تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد ... 

هنوز آشفته چشمان زيباي توام ... 

ای کاش می شد برگردی ... 

    ای کاش ... 

[ 2012/3/22 ] [ 12:34 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

آروم نشستی روبروم به کی داری فکر میکنی ؟

منو گذاشتی ناتموم  به کی داری فکر میکنی ؟

 فکرمن همراه تو إ ، فکر تو همراهه کیه  ؟

چشمای اشک آلود تو باز خیره به راه کیه ؟

 بگو کدوم رویای دور آشفته حالت میکنه ؟

 بهم بگو چشمای کی غرق خیالت میکنه ؟

 غرق خیال کی شدی که من بیادت نمیام ؟

انقدر بی توجهی به من و بغض تو صدام

 هم گریه ی شبای من به کی داری فکر میکنی ؟

 مرهم گریه های من به کی داری فکر میکنی ؟

[ 2012/3/22 ] [ 12:25 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

گفتند شبی به یک ریاضی دانی

اخلاق چه باد ای که تو می دانی

کن وصف تو اخلاق به اعداد اکنون

اعداد تو را کنند امداد اکنون

با حرف بس است وصف اخلاق کنیم

بایست به علم روز ابلاغ کنیم (عذر خواهی بابت قافیه ی اشتباه)

می گفت که اخلاق عدد یک باشد

اینش روش و همین مناسک باشد

با پول جلو ی یک ما یکدان صفر

ده می کند این نکویی انسان صفر

گر ظاهر زیبا به تو ارزانی شد

صفری دگرت رسید و صد آنی شد

با علم که دیگر تو هزاران هستی

در باغ پر از گل و هزاران هستی

اما تو بدان گرت فقط علم و جمال

باشند نگهدار به همراهی مال

تنها او سه صفر بهره ات می باشد

اخلاق ببین پر برکت می باشد

با تصرف و تخلیص

[ 2012/3/22 ] [ 12:6 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست  
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست 

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت 
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست 

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست 
                                                          
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست 

                
در پیکر گلهای دلاویز شمیران 
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست 

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران 
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست  

آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست 
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست  

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ 
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران   
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ  
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست 

این کوه بلند است ولی نیست دماوند 
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست  

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است   
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
 
[ 2012/3/22 ] [ 11:56 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

چقدر امشب هوا سنگينه ...

چقدر دوري ، چقدر غريب!!!

چقدر گريه ، چقدر احساس بدبختي بدبختي بدبختي

چقدر حرف ناگفته كه دلم ميخواست اينجا ريخته شه اما ...

اما وقتي يادم مياد هر بار خواستم حرف بزنم بانگاه سرد و طعنه و سركوب تو مواجه شدم ،ترجيح ميدم سكوت كنم

سكوت ميكنم

حرفي براي گفتن با تو ندارم !

كاش يه جايي بودم غير ازاينجاكه هستم بدون تو

 

[ 2012/3/22 ] [ 11:8 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

مرا خدای خود میخوانی و عبادتم نمی کنی ...

فقط به رسم آدم های زمینی هر گاه احساس نیاز می کنی به سوی قبله ی چشمانم نماز می گذاری!

و من با تمام دلتنگی ها و دلخوری هایم خدایگونه می شتابم سمت تو و عاشقانه نمازت را پذیرا می شوم...

مرا خدای خود می خوانی و با من نامهربانی می کنی ...

و من تنها مثل خدا! دلم میگیرد و در انتظار وقتی می مانم که تو باز دلت برایم تنگ شود و یا به من نیاز داشته باشی ...

مرا خدای خود میخوانی و دلت جای دیگر طواف می کند !

و من باز هم خدایگونه صبوری میکنم و باران می بارانم !

خدایا... تو هم با خود همیشه می گویی که کاش خدایش نبودم ؟!

[ 2012/3/22 ] [ 11:6 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]


آیا جهنم دفع كننده گرماست یا جذب كننده آن؟؟؟؟

میگن جواب یک دانشجوی دانشگاه واشینگتن به یک سؤال امتحان شیمی آنچنان جامع و کامل

. بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اینترنت پخش شده و دست به دست میگرده خوندنش سرگرم کننده است ..

پرسش: آیا جهنم اگزوترم (دفع کنندهء گرما) است یا اندوترم (جذب کنندهء گرما)؟

اکثر دانشجویان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بویل-ماریوت متوسل شده بودند که می گوید حجم مقدار معینی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می شود متناسب است. یا به عبارت ساده تر در یک سیستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقیم دارند.

اما یکی از آنها چنین نوشت:

اول باید بفهمیم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغییر می کند. برای این کار احتیاج به تعداد ارواحی داریم که به جهنم فرستاده می شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشیم که یک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی کند.
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می کنند برابر است با صفر.
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می شوند، نگاهی به انواع و اقسام ادیان رایج در جهان می کنیم. بعضی از این ادیان می گویند اگر کسی از پیروان آنها نباشد، به جهنم می رود. از آن جایی که بیشتر از یک مذهب چنین عقیده ای را ترویج می کند، و هیچکس به بیشتر از یک مذهب باور ندارد، می توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می شوند.
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و میر مردم در جهان متوجه می شویم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بیشتر می شود. حالا می توانیم تغییر حجم در جهنم را بررسی کنیم: طبق قانون بویل-ماریوت باید تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزایش بیابد. اینجا دو موقعیت ممکن وجود دارد:1 ) اگر جهنم آهسته تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود. 2)اگر جهنم سریعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج پایین خواهند آمد تا جهنم یخ بزند.

اما راه حل نهایی را می توان در گفتهء همکلاسی من ترزا یافت که می گوید: «مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جایی که تا امروز این افتخار نصیب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظریهء شمارهء 2 اشتباه است: جهنم هرگز یخ نخواهد زد و اگزوترم است.

[ 2011/12/14 ] [ 19:3 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

زنی را می شناسم من....

 زنی را می شناسم من - که هر شب کودکانش را -به شعر و قصه می خواند

 
اگر چه درد جانکاهی - درون سینه اش دارد


 
زنی می ترسد از رفتن -  که او شمعی ست در خانه

 
اگر بیرون رود از در -  چه تاریک است این خانه



 
زنی شرمنده از کودک - کنار سفره ی خالی

 
که ای طفلم بخواب امشب ----  بخواب آری

 
و من تکرار خواهم کرد ---  سرود لایی لالایی


 
زنی را می شناسم من ---  که رنگ دامنش زرد است

 
شب و روزش شده گریه ---  که او نازای پردرد است


 
زنی را می شناسم من --  که نای رفتنش رفته

 
قدم هایش همه خسته --- دلش در زیر پاهایش -- زند فریاد که بسه


 
زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده


 و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده

 زنی آواز می خواند -- زنی خاموش می ماند

 
زنی حتی شبانگاهان -- میان کوچه می ماند


 
زنی در کار چون مرد است --- به دستش تاول درد است

 
ز بس که رنج و غم دارد - فراموشش شده دیگر -- جنینی در شکم دارد


 
زنی در بستر مرگ است ---  زنی نزدیکی مرگ است

 
سراغش را که می گیرد

 
نمی دانم؟

 
شبی در بستری کوچک ---  زنی آهسته می میرد
 

زنی هم انتقامش را ----- ز مردی هرزه می گیرد

 زنی را می شناسم من

 زنی را....

[ 2011/12/14 ] [ 19:3 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

فرصت ما تموم شده

فرصت ما تموم شده بايد از اين قصه بريم فرقي نداره من و تو كدوممون مقصريم
خاطره‌ها رو يادم لحظه به لحظه مو به مو هيچي رو ياد من نيار اونقدر خرابم كه نگو
بد بودم و بدتر شدم مي رم با پاهاي خودم مي‌رم نمي‌دونم كجا آخ كم آوردم به خدا
دلگيرم از دست خودم كاش عاشقت نمي شدم هر جوري مي‌خواستم نشد از غم يه ذره‌ هم كم نشد
من موندم و تنهايي‌يام از دنيا هيچي نمي خوام عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه
هر روز عاشق تر شديم تو عشق خاكستر شديم سوختيم ولي به آرزومون نرسيديم
فقط گريه فقط عذاب صدتا سؤال بي‌جواب نه من نه تو از عاشقي خيري نديديم
دلگيرم از دست خودم كاش عاشقت نمي شدم

[ 2011/12/14 ] [ 19:0 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

[ 2011/12/14 ] [ 18:58 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

چی شد؟چرا؟از من قهر کردی؟از من بدت آمد؟ها؟چرا جوابم را نمی دهی؟حرف بزن!با تمام وجودم،با تمام زندگیم،با تمام قلبم،جانم،روحم،با تمام ایمانم،با تمام عشقم،با تمام قدرتم،با تمام نیازم،عطشم از تو عذرخواهی میکنم؛مرا ببخش،مرا ببخش،مرا ببخش،چشم هایت را باز کن،حرف بزن!یک چیزی بگو!چرا حرف نمی زنی؟دارم خفه می شوم،پس چرا چیزی نمی گویی؟یک جمله!یک کلمه!یک حرف،یک ها،یک نه،یک فحشی بده،یک گله ای بکن،یک چیزی بگو،هر چه دلت می خواهد سرزنش ام کن،به من بد بگو،هر چه دلت خواست بگو،مراعات نمی خواهم،هیچی نمی خواهم،احترام نمی خواهم،ادب نمی خواهم،مهربانی هم نمی خواهم،هیچی نمی خواهم،هیچ توقعی ندارم،فقط یک حرفی بزن،هر چه خواستی بگو،صدایت را بشنوم،ببین!اقلا چشم هایت را باز کن،چشم هایت را ببینم،چشم هایت را به روی من باز نکن،جای دیگری را نگاه کن،در و دیوار را نگاه کن،آدم های دیگر را نگاه کن،چشم هایت را به روی هر که خواستی باز کن،فقط باز کن،نمی خواهم،نمی گویم مرا نگاه کن،بگذار من چشم هایت را نگاه کنم،آخر دلم گرفت،چرا لب هایت را بسته ای؟چرا چشم هایت را بسته ای؟چرا این قدر عصبانی؟این همه از من بدت آمده؟مگر من چه کار کرده ام؟خیلی کار بدی کرده ام؟خیلی؟ها؟اقلا همین را جواب بده،بگو از من بیزار شدی،بگو که دیگر با من حرف نمی زنی،بگو که من سقوط کردم،بگو پایان،بگو این هم حادثه ای بود!

 

"شهید دکتر علی شریعتی"

[ 2011/12/10 ] [ 13:39 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

[ 2011/11/17 ] [ 20:2 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

[ 2011/11/9 ] [ 11:59 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

 

روزای خیلی طلایی یادته؟

 

روز ترس از جدایی یادته؟

 

روز تمرین اشاره یادته؟

 

روزچیدن ستاره یادته؟

 

عکسمون توقاب عکسو یادته؟

 

وعده ی بدون مکثو یادته؟

 

دستمون تو دسته هم بود یادته؟

 

قصه هامون همه کم بود یادته؟

 

چشم نازت ماله من بودیادته؟

 

دیدن من قدقن بود یادته؟

 

روزگار غهرواشتی یادته؟

 

هیچ کس وجزمن نداشتی یادته؟

 

رویاهای اسمونی یادته؟

 

قول دادی پیشم بمونی یادته؟

 

روزای بی غم وقصه یادته؟

 

ببینم اول قصه یادته؟

 

دسته گرمت تو زمستون یادته؟

 

شونه من زیر بارون یادته؟

 

واسه خنده اجازه یادته؟

 

اونا که میگفتی رازه یادته؟

 

گل سرخارو نچیدیم یادته؟

 

یه روزی همو ندیدیم یادته؟

 

شرطامون سر صداقت یادته؟

 

تومجازات خیانت یادته؟

 

پنهونی سرقرارا یادته؟

 

تاخیرات توی بهارا یادته؟

 

گوش ندادیم به نصیحت یادته؟

 

دستاتو میخوام بگیرم یادته؟

 

تو بی تو میمیرم یادته؟

 

فال بانیت قهوه رو چشیدن یادته؟

 

روزی صدباربی تو مردن یادته؟

 

یادته دعای زیر طاقیا کناربوته های اقاقیا؟بادوتاشاخه گل رز یادته؟

 

پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟

 

اونامارو دوست نداشتن یادته؟

 

فال حافظ وشب یلدا یادته؟

 

اسممو گذاشتی نفس یادته؟

 

چیزی میخواستیم از خدامون یادته؟

 

مستجاب نشددعامون یادته؟

 

چشممون زدن حسودا یادته؟

 

چشامون شدمثل مثل دریا یادته؟

 

گفتی ماباید جداشیم یادته؟

 

گفتی باید بی وفاشیم یادته؟

 

یه دفعه ازمن بریدی یادته؟

 

خط رواسم من کشیدی یادته؟

 

گفتی عشق تو هوس بود یادته؟

 

گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟

 

چشم من چشمت افتاد یادته؟

 

کاری دست دلم داد یادته؟

 

حالا اومدم همونجا وایسادم که تقاضای تورو جواب دادم.اما قول دادم به قلبمو وخداکه دیگه دل ندم به عشق بی وفا یادته؟؟؟؟؟
[ 2011/11/9 ] [ 11:48 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

وقتی دیدمش تنم سست شد اصلا فکرشم نمیکردم  گفتم حتما اشتباه میبینم ولی رفتم آرام آرام با هر گامی که برمیداشتم بیشتر تعادلم از دست میدادم نزدیکش شدم مرا حس میگرد اما صورتش را آنطرف کرد تا نبینمش .نه باورم نمیشد  اما خودش بود صمیمی ترین دوستم  .گیج شدم .چرا به من که دوستش بودم دروغ گفت .. دیگه از رفیق و رفیق بازی بدم میاد از همشون زخم خوردم
[ 2011/9/21 ] [ 15:15 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يكدگر ويرانه ميكردم .

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را اموش آندم

بر لب پيمانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

نه طاعت ميپذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده

پارع پاره در كف زاهد نمايان

سبحه صد دانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو

آواره و ديوانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي

تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي كردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش

بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم

يكنفس كي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه ميكردم

عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !

[ 2011/9/15 ] [ 20:12 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

باور ندارم امشب آسمان بی ستاره باشد،ماه خواب باشد و دلم گرفته

باشد باور ندارم لحظه تنهایی را ، صدای ناله مرغ اسیر را ، سکوت لحظه

های بی کسی را! باور ندارم در این لحظه بی تو باشم ، تو رفته باشی و من

دلشکسته باشم! باور ندارم یک ثانیه بی تو بودن را ، باور ندارم یک لحظه

دور از تو بودن را ! نه عزیزم باور ندارم که برایم در نامه ات نوشتی

 خدانگهدار !

اگر بخواهم باور کنم بی تو بودن را ، باور کن نمیخواهم این زندگی را!

باور ندارم باغچه زندگی بدون گل باشد ، باران نباریده و آن گل پژمرده

باشد! زندگی معنای بی تو بودن را اینگونه برایم معنا کرد که خیلی تلخ

است تنهایی! من نیز زندگی را برای تو اینگونه معنا میکنم که بدون تو

هرگز! باور ندارم طلوعی را ببینم که تو در آن نباشی ، باور ندارم غروبی

بیاید و من بی تو باشم! از طلوع تا غروب این زندگی ، و از غروب تا طلوع

آن میخواهم با تو باشم، 

به یاد تو باشم ، در کنار تو باشم و آخر سر نیز در آغوش تو از این دنیا رفته

باشم!باور ندارم لحظه های بی تو بودن را ، لحظه ها همه میدانند درد

تنهایی ام را!تنهایی شاهد است درد دلتنگی ام را ، میخوانم و اشک

میریزم تا ببینم تو را و بگویم   فدای تو عزیزم ، دلتنگت بودم ای بهترینم ،

تو آمدی و دلم باز شد ، دوباره درددلهای عاشقانه بینمان آغاز شد ....

باور دارم لحظه های با تو بودن را ، باور دارم که هیچگاه بی تو

نخواهم ماند

[ 2011/9/15 ] [ 20:4 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]


Can you feel me
When I think about you
With every breath I take
Every Minute
No matter what I do
My world is an empty place

Like I've been wonderin the dessert
For a thousand days
Don't know if It's a mirage
But I always see your face Baby

I'm missing you so much
Can't help it I'm in love
A day without you is like a year without rain
I need you by my side
Don't know how ill survive
A day without you is like a year without rain



The stars are burning
I hear your voice in my mind (in my mind)
Can't you hear me calling
My Heart is yearning
Like the oceean is running dry
Catch me I'm falling

It's like the ground is crumbling underneath my feet
Won't you save me
It's gonna be a monsune
when you get back to me

I'm missing you so much
Can't help it I'm in love
A day without you is like a year without rain
I need you by my side
Don't know how ill survive
A day without you is like a year without rain



So let this drought come to an end

And make this dessert flower again
I Need you here
I can't explain
But a day without you
Is like a year without rain

I'm missing you so much
Can't help it I'm in love
A day without you is like a year without rain
I need you by my side
Don't know how ill survive
A day without you is like a year without rain


[ 2011/8/13 ] [ 20:39 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

این هم مسجدی زیبا در ایتالیا
[ 2011/8/4 ] [ 20:25 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

کوله بارت بربند

شایداین چندسحرفرصت آخرباشد

که به مقصدبرسیم

وبشناسیم خدارا

وبفهمیم که یک عمرچه غافل بودیم!

می شودآسان رفت

می شودکاری کرد

که رضاباشداو

ای سبک بال

دردعای سحرت

هرگزازیادنبر

منه جامانده بسی محتاجم....

[ 2011/8/4 ] [ 20:18 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

آب می خواهم ؛ سرابم می دهند

                         عشق می ورزم ؛ عذابم می دهند

                                               در ميان خلق سر در گم شدم  

                                                               عاقبت آلوده ی مردم شدم  

بعد از اين با بی کسی خو می کنم

 هر چه در دل داشتم رو می کنم  

                     درد می بارد چو لب تر می کنم  

                      طالعم شوم است باور می کنم

                                               من که با دريا تلاطم کرده ام

                                               راه دريا را چرا گم کرده ام ؟ 

   من نمی گويم که با من يار باش  

     من نمی گويم مرا غم خوار باش 

                             روزگارت باد شيرين ! شاد باش

                                  دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

          هيچ کس دست مرا وا کرد ؟؟‌ نه  

           فکر دست تنگ ما را کرد  ؟؟  نه

هيچ کس از حال ما پرسيد ؟؟ نه                  

هيچ کس اندوه ما را ديد ؟؟  نه                    

                   چند روزی هست حالم ديدنيست

                    حال من از اين آن پرسيدنيست

                                           گاه بر روی زمين زل می زنم

                                           گاه بر حافظ تفاءل می زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت

          يک غزل آمد که حالم را گرفت :

                                      ما ز ياران چشم ياری داشتيم

                                         خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.

[ 2011/7/3 ] [ 10:44 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]

 

از این به بعد تنهام

 

تنهای تنها

 

می خوام تنها ادامه بدم

 

می خوام تنها در خودم زندگی کنم و در دنیای خودم

 

دیگه طاقت شکستن دوباره رو ندارم

 

دیگه تحمل درد کشیدن رو  ندارم

 

من  از آدما میترسم

 

من  از همه چیز و همه کس می ترسم

 

من از دنیای خاکی هم می ترسم

 

رسیدم به ته خط

 

رسیدم به جایی که می گن راه برگشتی نداره

 

رسیدم به نقطه ای که سر خط نداره

 

واین نقطه یعنی نقطه پایان

[ 2011/6/14 ] [ 7:54 ] [ Maryam Kazemi ] [ ]